برهان الدين محقق ترمدى

47

معارف ( مجموعه مواعظ و كلمات سيد برهان الدين محقق ترمدى ) ( فارسى )

مشعله نيست از اندرون پرتو شعله چراست و اگر پرتو نيست نور [ 1 ] ازين دريچه تابان چراست اگر كسى را نور مىبايد [ 2 ] تسليم كند باشد كه كنجدهاش را بتدريج همين روغن كنى [ 3 ] فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِيمٌ « 1 » چون [ 4 ] فزونى تن ز من بگداخت * موج محنت مرا به خشك انداخت دلم چون دريايى [ 5 ] همچون يونس است ( روح ) [ 6 ] روح در شكم ماهى پنهان بود چون ماهى را تنگ كردم روح مرا بصحرا رهى شد فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِيمٌ « 1 » شيخ چون آينه است چون درو نگرى و خود را با او [ 7 ] دهى او نيز به همان [ 8 ] قدر به تو التفات كند . دريغ نبود غم خوردن و جوهر دل را علف چنين آتشى خسيسى كردن و اگر كسى را ديوانه‌وار روزگارى بر مىگذرد [ 9 ] و ازين علمها و تدبيرها نمىخورد بايد كه جز شادى نكند زيرا كه عزيزتر از عمر چيزى نيست در عالم هركى بىدستورى خداوند ( كاله ) [ 6 ] اين كالهء علم را برگيرد سارقست و سارق دست بريده باشد وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما « 2 » پس ترا كه دست گيرد ؟ !

--> ( 1 ) - اصل : اين ( 2 ) - سل : نور بايد ( 3 ) - سل : همچنين بتدريج روغن كنيم ( 4 ) - سل : بيت : چون . . . ( 5 ) - سل : چو دريا ( 6 ) - سل : ندارد . ( 7 ) - سل : درو ( 8 ) - سل : همان ( 9 ) - سل : و اگر كسى ديوانه‌وار روزگارى بر مىگذراند ( 1 ) - قرآن كريم ، الصافّات / 145 ( 2 ) - قرآن كريم ، المائدة / 38